لسان الملك سپهر
43
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
سه كرّت فرمودند « مرحبا بالاخ الصّالح تبّع » - چنان كه در جاى خود مذكور خواهد شد - . مع القصه بعد از آنكه حسّان تشريف ايمان دربركرد النّحام و هدل را ملازم ركاب ساخت ، و مردم مدينه را وداع گفته مراجعت نمود . و چون به ميان عسفان « 1 » و امج « 2 » رسيد چند تن از اولاد هذيل بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معدّ نزد او آمدند ، و ايشان اين معنى را دانسته بودند كه هر كه قصد كعبه كند خسران « 3 » بيند ، و با حسّان دل بد داشته ، لاجرم با او گفتند : همانا در خانهء مكّه گنجى از سيم و زر مدفون است كه هيچ پادشاه به دو راه نبرده ، اگر ملك يمن به تخريب آن بنا فرمان دهد ، بىگمان آن دفينه « 4 » را دريابد . حسّان سخن ايشان را استوار داشت ، و تصميم عزم داد كه آن بنا را از بن براندازد ، باشد كه آن گنج را دريابد . چون اين خيال را در خاطر جاى داد ، همان شب دستها و پايهاى او از كار شد و اعضايش متشنج « 5 » گشت . سخت بترسيد و النّحام و هدل را طلب داشته صورت حال را بديشان بازنمود . هدل و النّحام گفتند : همانا در خاطر چيزى ناستوده آوردهاى كه بدين بلا گرفتار شدهاى . حسّان حديث تخريب مكّه را بيان فرمود و آنچه از بنى هذيل شنيده بود بازنمود . ايشان گفتند : آن جماعت قصد هلاك تو كردهاند چه آن خانهء خداوند است ، اكنون از اين انديشه بگرد تا اين بلا از تو بگردد . حسّان گفت : اگر اين است كه شما گوئيد خود چرا هرگز قصد طواف آن خانه نكردهايد ؟ عرض كردند كه : كافران و بتپرستان مانع ما بودهاند . لا جرم ، حسّان به حضرت يزدان انابت جست و بر خود حتم كرد كه چون از اين بلا خلاصى جويد ، خانهء مكّه را به جامه درپوشد ، و هم در آن شب شفا يافت . پس صبحگاه آن مردم را كه به غوايت « 6 » او پرداخته بودند حاضر كرد و حكم داد تا دستها و پايهاى ايشان را قطع كردند ، و خود ، دين يهوديان پيشه كرد ، و از آنجا كوچ داده به مكّه آمد ، و مانند حاجيان طواف كرد . و شش ( 6 ) روز در آنجا توقف كرد و موى سر بسترد و قربانى كرد ، و اهلش را طعام داد و عسل خورانيد .
--> ( 1 ) . عسفان به ضمّ عين مهمله بر وزن عثمان : نام قريهاى است در دو منزلى مكّه . ( 2 ) . به فتح همزه و ميم : شهرى است در نواحى مدينهء منوره . ( 3 ) . خسران : زيان . ( 4 ) . دفينه : گنج . ( 5 ) . متشنج : لرزان . ( 6 ) . غوايت : گمراهى ، گمراه كردن .